برره و ايران امروز
دنبال "برره" در افسانه ها نگرديد؛ همينجاست! ايران ماست
برره همين ايران خودمان است؛ جايي که کارتن خواب واقعي اش ليسانس دارد گداي سريالش هم فرنگي صحبت مي کند. برره همين ايران خودمان است؛ جايي که بازدهي هشت ساعت کار مردمانش حدود ده دقيقه است، مردم سريالش هم در مزرعه مي نشينند و به جاي کار موثر، وزش باد را دنبال مي کنند. اينها تصوير تمام و کمال ِ خودمان است. وقتي مي بينيم که کيانوش استقرارزاده براي چاپ يک روزنامه چه مصيبت ها تحمل مي کند و بعد از چاپ هر مقاله به بازداشتگاه مي رود، حکايت امروز ِ خودمان است.
مگر غير از اين است که فقط به فکر منافع خودمان هستيم و تا بتوانيم حق ديگران را زير پا مي گذاريم؟ مگر غير از اين است که تبختر و غرور مثل سرطان تمام وجودمان را گرفته طوري که گمان مي کنيم بزرگترين و برترين و بهترين و دانشمندترين و هنرمندترين مردم روي زمينيم؟ مگر غير از اين است که خارج رفته هاي مان به جاي بينش و کردار، فقط لهجه شان عوض مي شود؟ مگر غير از اين است که آن که هيچ نمي فهمد بر آن کس که مي فهمد تسلط کامل دارد؟ مگر امثال کيوون ها و طغرل ها و سردارها و سالارها و جان نثارها را هر روز در دور و اطراف مان نمي بينيم؟
بچه هاي گروه نويسندگان، با هزار ريزه کاري و عقب جلو کردن تاريخ و به کار بردن عکس رضاشاه، من و تو را به خودمان نشان مي دهند. کارگردان مبتکر هم، بازيگران را مثل تصوير آينه در مقابل خودمان به حرکت در مي آورد و کاري مي کند که به خودمان مي خنديم! آري به خودمان مي خنديم. فکر مي کنيم صورت طرف مقابل مان سياه است و قهقهه مي زنيم غافل از اين که صورت خودمان سياه است و آن که بر او مي خنديم، خودمانيم!
برره را نفي نکنيم. بر زبان و رفتار و گفتار برره ئيان ايراد نگيريم. غرهاي روشنفکرانه نزنيم. نگران ِ فساد زبان و رايج شدن کلام مبتذل نباشيم. بگذاريد چهل پنجاه دقيقه اي خودمان را در اين آينه ببينيم و تفريح کنيم. اينها به مرور زمان همه از ياد خواهد رفت و جاي هيچ گونه نگراني نيست؛ اما چيزي که باقي خواهد ماند، برره و خصائل ِ زشت ِ برره اي است. اگر خيلي نگرانيم، آستين بالا بزنيم و اين خصائل را از بين ببريم.
