ادبيات فارسي سوم رشته رياضي و تجربي
آورده اند كه ... صفحه ي 22 از كليله و دمنه نصرا... منشي باب 8 ( باب بوف و زاغ)
پارسايي براي قرباني كردن گوسفندي خريد. در راه طايفه ي دزدان او را ديدند . طمع كردند و با يك ديگر قرار گذاشتند كه او را فريب دهند و گوسفند را از او بگيرند . پس يك نفر (از آنان) پيش او آمد و گفت : اين سگ را كجا مي بري ؟ ديگري گفت : آيا اين مرد قصد شكار دارد كه (قلاده ي ) سگ در دست گرفته است ؟ سومي با او هم صدا شد و گفت : او در لباس صالحان است اما زاهد و پرهيزگار به نظر نمي آيد ، زيرا پارسايان با سگ بازي نمي كنند و دست و لباس خود را از تماس با سگ حفظ مي كنند .
به همين شيوه چيزهايي (سخناني) مي گفتند تا شكي به دل زاهد افتاد و خود نيز به شك و ترديد افتاد و گفت كه ممكن بوده است كه فروشنده ي اين (حيوان) جادوگر بوده است و چشم بندي و جادو كرده است . خلاصه گوسفند را گذاشت و رفت و آن جماعت گرفتند و بردند .
آرايه : سگ مجاز از قلاده ي سگ (سطر چهارم) درجمله = خلاصه ، متهم گردانيد = كنايه (به شك و ترديد افتاد) . با توجه به نتيجه اي كه در خود كليله از اين داستان گرفته شده است : « اين مثل بدان آوردم تا مقرر گردد به حيلت و مكر ما را قدم در كاري بايد نهاد ، و آن گاه خود نصرت هر آينه روي نمايد.»
پيام آن : رسيدن به هدف با مكر و حيله، القاي انديشه ي فريب كاري .
لطفا روی ادامه مطلب کلیک کنید