خودآزمایی زبان فارسی 3 درس هفت تا سیزده  

پاسخ خودآزمايي زبان فارسي سوم درس هفت تا سيزده

 

خودآزمايي درس هفتم (نگارش تشريحي) ص 57

3-   اگر گوينده و نويسنده به صحت مطلبي اطمينان نداشته باشند نبايد آن را بيان كنند . در كتاب فعل با نهاد مطابقت  ندارد .

q                         جمله نياز به ويرايش نداشت  .   فعل با نهاد مطابقت دارد .(هردو مفرد است )

q                        درصورتي كه گفتارمان با رفتارمان مطابقت نداشته باشد ، اعتماد مردم را ازدست مي دهيم .درجمله اول فعل با نهاد مطابقت ندارد .   

q                        اين مسئله در شوراي دبيرستان مطرح شدو مورد بررسي قرار گرفت (شد ، بدون قرينه حذف شده است )

q                        جمله  نياز به ويرايش ندارد. -  بامدادان : زمان                       شادان : قيد                        كندوان : مكان

     سپاهان : مكان                        پاييزان : زمان                      گياهان ، و سواران و مردان : «ان» علامت جمع

روي ادامه مطلب كليك كنيد

ادامه نوشته

خودآزمایی زبان فارسی 3 درس اول تا ششم

اسخ خود آزمايي هاي زبان فارسي 3 عمومي

فعاليت 1 ، ص 10

چشمش : آري ،چون از دو هجا تشكيل شده است . چِشـ(cvc ) مش(cvc ) در هجاي اول اگر چه /چـ/ و/ ش/ واجگاه مشترك دارند ، بين آنها مصوت ــِ قرار گرفته است و هجاي دوم هم طبق قواعد و الگوي واجي است .

مُتدين:آري،چون اين واژه از 4 هجا تشكيل شده است كه همگي طبق قواعدو الگوي واجي است. مُ   - (c  v)

تَ– (c  v )  دَيـ – (c  v  c) ين (c  v  c )

بپرند :آري، ساختن اين واژه طبق قواعدو الگوي واجي ممكن است . بـِ (cv ) پـَ (cv) رَند ( cvcc ) اگرچه دوواج «ب» و «پ» واجگاه مشترك دارند بين آنها مصوت كوتاه ـِـ قرار دارد و طبق قواعد و الگوي واجي ساختن اين واژه ممكن است .

داگك (cvcc ): اگرچه اين واژه طبق الگوي هجايي «cvcc  » است ،گ و ك واجگاه مشترك دارند و بدون مصوت پشت سرهم قرار گرفته اند به اين دليل ساختن چنين واژه اي ممكن نيست .

روی ادامه ی مطلب کلیک نمایید

ادامه نوشته

گلدسته ها و فلک

گل دسته ها و فلك

طرح داستان : رفتن بالاي گلدسته ها  درون مايه : حركت به سوي اوج و تعالي  زاويه ديد : اول شخص

نويسنده در انتخاب نام داستان ، ايهام لطيفي به كار برده است .

گل دسته ها : 1- مناره هاي مسجد  2- بچه ها     فلك : 1- آسمان  2- ابزار تنبيه

زيبايي شروع داستان : داستان بدون مقدمه و با استفاده از اصل غافل گيري با لحن صميمي از زبان قهرمان داستان كه همان راوي است واقعيت ها وفضاي سياسي زمان كودكي نويسنده را در قالب خاطره بازگو مي كند

نمادهاي داستان :     راوي : جلال  ، نماد انسان كمال جو و باجرأت  واهل عمل         

  اصغر : پرمدعا و ترسو و متكي به ديگران      مدير : حاكم و ستمكر            

فراش : عمله ي ظلم                گل دسته : نماد كمال و تعالي وعروج

ور رفتن : كند وكو كردن : جستجو كردن و دنبال راهي گشتن                      

توي نخ چيزي رفتن :  كنايه  از به چيزي توجه و فكر كردن ، منظور نظر داشتن 

توي چشممان مي زد : جلب توجه مي كرد                 

پاپي مي شد : پي گير بود ، دنبال مي كرد

خيلي دل داشت : خيلي جرأت داشت . دل مجاز از جرأت و شجاعت  

چنگي به دل نمي زد : زيبا و جالب نبود               

 گله به گله : جا به جا اين جا و آن جا                   

لمس شدن : بي حس شدن ،    تشبيه گنبد به تخم مرغ گنده                        نخراشيده : بدشكل وناهنجار  

متولي : سرپرست       

 سياهي مي زد : سياهي و تاريكي آن از دور پديدار بود           

كراهت : ناپسند داشتن ، ناخوشايندي                    

محل نگذاشتن : كنايه از بي اعتنايي به كسي

حوصله سر رفتن : كنايه از بي صبري ناشكيبايي        

 سوز : سرماي سخت يا بادسرد

 سقلمه : ضربه زدن با گوشه ي مشت يا آرنج براي هشدار دادن        

 كفه : پله ( دراصل صفحه ي ترازو )

براي كسي خط و نشان كشيدن : كنايه از نقشه كشيدن و تهديد كردن                    

هن و هن كردن : نفس بلند وصدادار كشيدن 

ورپريده : نوعي دشنام و نفرين                                   

توئون : تاوان  ، پرداخت خسارت        

بساط چيزي آماده بود : كنايه از آماده بودن وسايل و مقدمات            

پاشوره : پاشويه و محل شستن پا         

به صرافت افتادن : انديشه و قصد انجام كاري ( فهميدن -  به فكر افتادن )

 

پاسخ خودآزمایی ادبیات فارسی درس اول تا هفتم

پاسخ خودآزمایی های ادبیات فارسی3نظری ( رياضي و تجربي )

درس   1   تا    7

خود آزمايي درس اول صفحه ي 6

1-كوتاهي در سپاس گزاري و عبادت

2-الف) رحمت ( باران رحمت بي حسابش ) ب) عيب پوشي ( پرده ي ناموس بندگان )

  پ) روزي رساني ( وظيفه ي روزي به)      ت) بخشايندگي و آمرزش (هر گه كه يكي از بندگان)

3- ابر و بادو مه خورشيد        /       همه از بهر تو

4- ضمير «ش» در جمله ي «بازش بخواند» و « بار ديگرش به تضرع و زاري بخواند » و ضمير «م» در جمله ي « بوي گلم چنان مست كرد.»

5- الف) مه طاسك.( مه مانند طاسك) ب) شب طره ي پرچم( شب مانند طره ي

6- نثر مسجع و فني زيرا در ان انواع سجع ها ، تشبيهات ، استعاره ها و به صورت طبيعي و با رعايت اعتدال به كار رفته است.

7- غزل هايي است هم وزن  با قافيه هاي متفاوت كه با بيت مصرع غير تكراري ، به هم مي پيوندد.

درس دوم ص 13

1-اندوه و تآسف و اندرز گويي

2- پيشنهاد مي كند كه سپاهياني از زابل بياورد كه با هم بجنگند و اسفنديار كه خواهان جنگ و خون ريزي است به آرزوي خود برسد . و همچنين ص 63 سطر دوم و سوم

3- الف كنايه در مصراع دوم بيت سوم. ب) تضاد واستعاره در بيت پانزدهم . مبالغه در بيت شانزدهم و

4- كوشش و اصرار

5- زال در كودكي به وسيله ي سيمرغ پرورش يافته است

6- الف ) زمينه ي داستاني دارد .ب) جنبه ي قهرماني دارد ج) خرق عادت در ان ديده مي شود(رويين تني اسفنديار و حضور سيمرغ)د) تا حدودي جنبه ي ملي دارد.

درس سوم ص 21

1-صفحه ي 16 سطر 13 و14 همچنين صفحه ي 17 دو سطر آخر و

2- شخصي حراف ، چاپلوس ، حسود و نوكر صفت

3-الف لحن خشن رضا شاهي كه بيشتر حالت محاوره اي دارد ب) لحن سنگين و با وقار و ادبي كمال الملك ج) زبان معيار (توضيحات نويسنده در متن)

4- صفحه ي 17 سطر 10 تا 15 صفحه ي 15 سطر 16 تا 18

5- تابلوي خود را از روي بوم برداشت و بر زمين گذاشت اين كار نشانه ي تواضع در مقابل افراد شايسته و گمنام و ارزش نهادن به هنر و هنرمندي ديگران است.

درس چهارم ص 37

1-صفحه ي 28 سطر 11 تا پايان بند

2- به علت انس و دلبستگي بيش از حد به گاو و چون گاوش همه ي زندگي اش است و نمي خواهد كه باور كند.

3-از خود بيگانگي كه موجب گريز از واقعيت مي شود جهل و فقر نا بساماني هاي اجتماعي زندگي درد بار روستاييان. 

4- در داستان نظامي عروضي بزرگ زاده اي را مي بينيم كه به علت بيماري مغزي (ماليخوليا) خود را گاو مي پنداشت كه بوعلي سينا با ابتكار خود او را مداوا نمود ، اما در اين داستان شخصي را مي يابيم كه با از دست دادن همه ي سر مايه ي خود ، خود را گاو مي پنداشت و در نهايت به مرگش منتهي شد.

درس پنجم ص 45

1- گل دسته ها ( 1- مناره ها 2- بچه ها) فلك ( 1- آسمان 2- نوعي ابزار تنبيه )

2- لحن داستان كودكانه است ، از طريق گفته هاي كودكانه به طرح موضوع اصلي پرداخته است البته براي شخصيت هاي ديگر نيز لحن ويژه اي به كار برده است.

3- بله زيرا مواردي چون فلك، مناره ، پله ، مي توانندمفاهيم رشد ، كمال  و عروج را القا كنند و اين دو مي توانند نماد كساني باشند كه مي خواهند به رشد و تعالي برسند . و مدرسه مي تواند نماد جامعه باشد . از طرفي نمايانگر مفاهيمي چون محروميت هاي اجتماعي ، وجود محدوديت هاي جامعه ، قوانين سليقه اي نيز هست.

4- اصغر نماد افراد پر ادعا اما در عمل ناتوان و ترسو و متكي به ديگران . راوي فردي كنجكاو و جستجوگر و بي باك است . (قهرمانان با توجه به موقعيت سني و اجتماعي خود ، داراي صداقت كودكانه و همان شيطنت هاي زمان تحصيل كه نويسنده  توانسته است شخصيت آن ها را به طور كامل در ذهن بگنجاند)

5- از اصل غافل گيري استفاده نموده و مستقيما وارد اصل ماجرا شده است و همچنين به كار گيري ايهام لطيف در عنوان درس به زيبايي آن افزوده است.

درس ششم ص 53

1- من فرزند و شاگرد اين پدرو تربيت شده و تابع او هستم بنابر اين من هم چون او اين هديه ها را  نمي پذيرم.

2- شبهه ناك بودن اموال( يقين نداشت كه آن اموال حلال است يا نه)

3- من بايد در قيامت براي آن هدايا پاسخگو باشم.

4- قناعت ، بلند همتي ، شجاعت ، حق گويي ، تربيت صحيح و

5- الف) به كار بردن متمم بعد از فعل (صفحه ي 49 آغاز سطر دوم ) ب) به كار بردن افعال فراوان (51 بند آخر)  ج) ايجاز( صفحه ي 50 سطر اول بند دوم ) وجود لغات و تركيبات عربي ، حذف به قرينه و.

درس هفتم ص 57

1-براي نمايش هنر نويسندگي بيهقي و پيوستگي مطالب آن.

2- سر و لباس و وضع ظاهر و طرز رفتار آنان.

3- الف ) محبو بيت حسنك ب) بد جنسي دشمنان او ج) استفاده از اوباش در موقعيت هاي مختلف.

4- تا بر نشاط و رغبت خوانندگان بيفزايد و به آنها پند و اندرز دهد.

قيصر امين پور به عشق پيوست

قاف حرف آخر عشق ، آنجا كه نام من آغاز مي شود

ديشب او بار بست و ما مرديم
او قفس را شكست و ما مرديم
مرگ در تار و پود ما جاري است
آري آن مرد هست و ما مرديم

قيصر امين‌پور شب گذشته هنگامي كه بر اثر بيماري به بيمارستان دي تهران منتقل شده بود و تلاش‌هاي پزشكان براي مداواي وي نتيجه‌اي در برنداشت، درگذشت.
شنيده‌ها حاكي از آن است كه امين‌پور بر اثر بيماري قلبي درگذشته‌است.وي پس از تصادفي در سال 1378 همواره از بيماري‌هاي مختلف رنج مي‌برد.
قيصر امين‌پور در دوم ارديبهشت ماه سال 1338 در شهرستان گتوند از توابع شهر دزفول متولد شد و تحصيلات ابتدايي و متوسطه خود را در شهرستان‌هاي گتوند و دزفول به پايان برد.
وي در آغاز عاشق نقاشي بود، اما سرانجام به سراغ شعر رفت و شعر او را به دانشكده ادبيات دانشگاه تهران كشاند.
اگر بخواهيم شعرى از جنگ بگوييم حتماً سرآمد شاعران آن دوران، قيصر امين‌پور به يادمان خواهد آمد، همان كه روزگارى سروده بود:
«مى‌خواستم شعرى براى جنگ بگويم/ ديدم نمى شود/ ديگر قلم زبان دلم نيست/ گفتم:/بايد زمين گذاشت قلم‌ها را/ ديگر سلاح سرد سخن كارساز نيست/ بايد سلاح تيزتري برداشت/ بايد براى جنگ/ از لوله تفنگ بخوانم/ با واژه فشنگ.»
امين‌پور در سال 1376 با دفاع از رساله خود با عنوان «سنت و نوآورى در شعر معاصر» كه با راهنمايى محمدرضا شفيعى كدكنى به سرانجام رسيده بود، موفق به اخذ مدرك دكتراى ادبيات فارسى از دانشگاه تهران شد و بعدها اين پايان‌نامه در شمارگان بالايى به چاپ رسيد. وي درباره اين اثر مى‌گويد: «پيشنهاد بررسى درباره اين موضوع از طرف استاد ارجمند دكتر شفيعى كدكنى بود و من از ميان موضوعات مختلف، اين موضوع را به ضرورت بحث سنت و نوآورى، براى پايان‌نامه دكترى برگزيدم.»
«دستور زبان عشق» آخرين دفتر شعر او بود كه تابستان امسال منتشر شد و مورد استقبال بسياري از متقدان قرار گرفته بود.
در كوچه آفتاب، تنفس صبح، طوفان در پرانتز، منظومه ظهر دهم، مثل چشمه مثل رود، بي‌بال پريدن، به قول پرستو، گزينه اشعار ،گل‌ها همه آفتاب‌گردانند، سنت و نوآوري در شعر معاصر و شعر و كودكي ، از عناوين ديگر كتاب‌هاي اين شاعر و استاد دانشگاه تهران است.

اي عشق، اي ترنم نامت ترانه‌ها
معشوق آشناي همه عاشقانه‌ها

اي معني جمال به هر صورتي كه هست
مضمون و محتواي تمام ترانه‌ها

با هر نسيم، دست تكان مي‌دهد گلي
هر نامه‌اي ز نام تو دارد نشانه‌ها

هر كس زبان حال خودش را ترانه گفت:
گل با شكوفه، خوشه گندم به دانه‌ها

شبنم به شرم و صبح به لبخند و شب به راز
دريا به موج و موج به ريگ كرانه‌ها

باران قصيده‌اي است تر و تازه و روان
آتش ترانه‌اي به زبان زبانه‌ها

شعر احمدک

سلام به همه ی دوستان خوبم

معلم چو آمد به ناگه،کلاس
چو شهری فرو خفته خاموش شد
سخنهای ناگفته در مغزها
به لب نارسیده فراموش شد

معلم ز کار مداوم مدام
غضبناک و فرسوده و خسته بود
جوان بود و در عنفوان شباب
جوانی از او رخت بر بسته بود

سکوت کلاس غم آلود را
صدای درشت معلم شکست
بیا احمدک درس دیروز را
بخوان تا ببینم که سعدی چه گفت
ولی احمدک درس ناخوانده بود
مگر آنچه دیروز آنجا شنفت

عرق چون شتابان سرشک یتیم
خطوط خجالت به رویش نگاشت
لباس پر از وصله و ژنده اش
به روی تن لاغرش لرزه داشت

زبانش به لکنت بیافتاد و گفت
بنی آدم اعضای یکدیگرند
وجودش به یکباره فریاد زد
که در آفرینش ز یک گوهرند

چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار

تو کز ..تو .. کز ...وای یادش نبود
جهان پیش چشمش سیه پوش شد
نگاهی به سنگینی از روی شرم
به پایین بیافکند وخاموش شد

در اعماق قلبش به جز درد و داغ
نمی کرد پیدا کلامی دگر
درآن عمر کوتاه پر خاطرش
نمیداد جز آن پیامی دگر

« چرا احمدک کودن بی شعور»
معلم بگفتا به لحنی گران
نخوندی چنین درس آسان بگو
مگر چیست فرق تو با دیگران؟

عرق از جبین احمدک پاک کرد
خدایا چه میگوید آموزگار؟
نمی داند آیا که در این دیار
بود فرق ها بین دار و ندار؟

چه گوید،بگوید حقایق بلند
به شرمی که از چشم خود بیم داشت

به آهستگی احمدک بینوا
چنین گفت با قلب آزرده چاک
که آنان به دامان مادر خوش اند
و من بی وجودش نهم سر به خاک

نارند کاری بجز خورد و خواب
به حال پدر تکیه دارند و من

من از بیم اجبار و از ترس مرگ
کشیدم از آن درس دیروز دست
کنم با پدر پینه دوزی و کار
ببین شاهدم دست پر پینه ام است

معلم بکوبید پا بر زمین
:به من چه که مادر ز کف داده ای
به من چه که دستت پر از پینه است.....

رود یک نفر پیش ناظم که او
به همراه خود یک فلک آورد

دل احمدک سخت آزرده گشت
چو او این سخن از معلم شنفت
زچشمان كور سوئي جهيد
به یاد آمدش شعر سعدی و گفت

كنون یادم آمد بگويم تو را
تامل خدا را تامل دمی
تو کز محنت دیگران بی غمی
نشاید که نامت نهند آدمی

آرایه های ادبی

 

« آرايه هاي ادبي »

                                                     الف )            بديع                                 ب ) بيان

   الف ) بديع علمي است كه به باز شناسي آرايه هاي لفظي و معنوي مي پردازد .

بديع بر دو نوع است : 1- آرايه هاي لفظي               2- آرايه هاي معنوي

آرايه هاي لفظي : يعني زيبايي كلام كه با لفظ انجام مي شود .

آرايه هاي لفظي عبارتنداز : واج آرايي ، سجع ، ترصيع ، جناس ، قلب ، ملمع .

واج آرايي ( نغمه ي حروف ) : تكرار يك واج ( صامت يا مصوت ) است ، در كلمه هاي يك مصراع يا يك بيت يا عبارت نثر به گونه اي كه كلام را آهنگين مي كند و آفريننده ي موسيقي دروني باشد و بر تاثير سخن بيافزايد اين تكرار آگاهانه ي واج ها را « واج آرايي » گويند .

مثال :          خيزيد و خز آريد كه هنگام خزان است       باد خنـك از جـانب خـارزم وزان اسـت

توضيح :  در اين بيت تكرار واج « خ » و « ز » باعث ايجاد موسيقي دروني شده است .

توجه : در زبان فارسي بيست و نه واج داريم / ( بيست و سه صامت و شش مصوت )  

صامت ها همان حروف الفباي فارسي هستند و مصوت ها « ـــ » و « ا » ، « ي » ، « و » مي باشند .

 روی ادامه مطلب کلیک نمایید .

ادامه نوشته

قالب های شعر فارسی

 

قالب هاي شعر فارسي

بيت : به هر سطر از يك شعر بيت مي گويند .     ( نكته : كوچكترين واحد شعر يك بيت است .  )

مصراع ( مصرَع ) : هر بيت از دو قسمت تشكيل شده است كه هر قسمت يك مصراع نام دارد .  ( نكته : كمترين مقدار سخن آهنگين را مصراع مي نامند . )

مثال :          بشنو اين ني چون شكايت مي كند        از جــدايي ها حــكايـت مـي كند

قافيه : به كلمات غير تكراري گفته مي شود كه در پايان بيت ها و مصراع ها مي آيند ، بطوري كه يك يا چند حرف آخر آنها با هم مشترك است .

نكته (1) : حرف يا حروفي كه در كلمات قافيه مشترك مي آيند « حروف قافيه » نام دارند .

مثال (1) :     آتـش عشـق است كانـدر ني فتــاد            جـوشش عشـق است كانـدر مـي فتـاد

مثال (2) :      سرآن ندارد امـشب كه برآيد آفتابي         چه خيالها گـذر كـرد و گذر نكرد خوابي

                به چه ديرماندي اي صبح كه جان مابرآمد           بـزه كــردي و نكـردند مـوذنـان صـوابـي

نكته (2) : اگر دو كلمه قافيه در تلفظ يكسان ، ولي در معني متفاوت باشند قافيه درست است .

مثال :         آتش است اين بانگ ناي ونيست باد           هـر كـه اين آتـش نـدارد نيـست بـاد   

توضيح : اين بيت داراي دو قافيه است كه هر دو كلمه قافيه، از نظر شكل ظاهري با هم يكسان هستند

امّا از جهت معني با هم فرق دارند . بطوري كه نيست در مصراع اول فعل و در مصراع دوم اسم مي باشد

و كلمه باد در مصراع اوّل اسم ، امّا در مصراع دوم فعل دعا است .

قافيه مياني : گاهي براي غني تر كردن موسيقي شعر علاوه بر قافيه پاياني ، قافيه اي در ميان مصراع مي آيد كه به آن قافيه مياني گويند .

مثال :            ملكا ذكر تو گويم كه تـو پـاكي و خـدايي     نروم جز به همـان ره كه تـوام راه نمـايي

                     همه در گاه تو جويم همه از فضل تو پويم        همه توحيد تو گويم كه به توحيد سزايي

بيت مُقفّي : ابياتي كه مصراع هاي دوم آنها هم قافيه باشند .

مثال :            نه چـنان گناهـكارم كه به دشمـــنم سپاري      تو به دست خويش فرماي اگرم كني عذابي

              دل همچوسنگت اي دوست به آب چشم سعدي      عجب است اگر نگـردد كه بگـردد آسيـابي

بيت مُصرّع : به بيتي گفته مي شود كه در هر دو مصراع آن قافيه رعايت شده باشد .

مثال :            زميـن گشـت روشـن تـر از آسمـان          جهـانـي خـروشـان و آتــش دمــان

رديف : كلمات يا كلماتي است كه بعد از قافيه در پايان مصراع ها و ابيات مي آيند و عيناً از نظر لفظ و معني يكسان مي باشند .

مثال :            برق با شوقم شـراري بيش نيـست          شعله ، طفل ني سـواري بيش نيست

                  آرزوهــاي  دو  عــالــم   دستــگـاه           از كــف خـاكـم غبـاري بيش نيست 

تذكّر : بيت اوّل اين شعر مصرّع و دو بيت با هم مقفّي هستند .

ياد آوري : اگر دو كلمه پايان مصراع ها يا ابيات در تلفظ يكسان امّا در معني متفاوت باشند ، رديف به حساب نمي آيند بلكه قافيه هستند .

 مثال :            خــرامـان بشـــد ســـوي آب روان          چنـان چـون شـده ، بـاز جـويد روان

توضيح : دو كلمه « روان» بيت بالا قافيه اند زيرا كلمه « روان » در مصراع اول به معني روح و جان آمده است .

نكته (1) : بيت يا شعري كه داراي رديف باشد ، مردّف ناميده مي شود .

نكته (2) : آوردن رديف در شعر اجباري نيست امّا اگر شاعر بخواهد از رديف استفاده كند بلافاصله آن را بعد از قافيه مي آورد .

نكته (3) : آوردن قافيه در شعر سنتي اجباري است ولي در شعر نو (نيمايي) جايگاه خاصي ندارد .

روی ادامه مطلب کلیک نمایید .

ادامه نوشته

شعر حفظی سال اول ( گفتم غم تو دارم )

شعر حفظي      گفتم غم تو دارم    صفحه 68

 قالب : غزل      شعر از حافظ        وزن    : مفعول فاعلاتن   مفعول فاعلاتن    بحر مضارع مثمن اخرب  نوع ادبي : غنايي (مناظره ي عرفاني ) نوع توصيف نمادين . رديف : آيد    قافيه : سر ، بر ،كم تر ، ديگر ، رهبر ، دلبر ، بنده پرور ، در ، سر

1- گفتم به اندوه جدايي تو گرفتارم  گفت : غم تو به پايان مي رسد . به يار گفتم كه ماه تابان شب تار من باش . پاسخ داد اگر دست دهد و ممكن شود .

نكته ها و آرايه ها :

سرآمدن : چنان كه امروز هم به كار مي رود يعني پايان يافتن ، به انجام رسيدن ، در مقطع (بيت پاياني) همين غزل آمده است : گفتم زمان عشرت ديدي كه چون سرآمد .

برآيد : ايهام دارد : 1- اگر امكان داشته باشد ، اگر حاصل شود . چنان كه در جاي ديگر گويد: برسر آنم كه گر زدست برآيد     2- اگر طالع شود ، يعني ، اگر ماه جرئت داشته باشد در مقابل من طلوع و جلوه گري كند .

سر و بر : جناس      تشبيه (تو مثل ماه من باش )

2- از عاشقان رسم وفاداري بياموز . پاسخ داد : از زيبا رويان اين كار هرگز ساخته نيست .

مهرورزان : عاشقان    كمتر : قيد تقليل در اينجا مفيد نفي مطلق (هرگز)

3- به يار خطاب كردم كه صورت خيالي تو را در عرصه ي فكر راه نخواهم داد. پاسخ داد كه خيال من شبگردي عيار و چابك دست است و به طريق ديگر در آيد و دل تو را بربايد.

خيال : تخيل ، تصور ، صورت ذهني . وهم وگمان و صورتي كه در خواب يا بيداري به نظر رسد.

شبح و پيكري كه از دور نمودار گردد و حقيقت آن معلوم نباشد. صورت و پيكري كه به وسيله ي صورت چيز ديگري محسوس شود. مانند صورت اشيا در آينه و چشم . بر اين مقياس خرمن ماه و طيف شمس و قوس قزح و نظاير آن كه در حمام و گرد شمع و هنگام صبح مرتسم (= رسم شده ) گردد « خيال » ناميده مي شود. نظير اين كاربرد در غزليات حافظ فراوان است .

آرايه : خيالت شب رو است  تشخيص خيال تو مثل انساني است كه شب راه مي رود.

4- به يار گفتم كه بوي دلفريب گيسوي تو مرا در جهان به بيراهه كشيد. پاسخ داد اگر آگاه شوي اين گمرهي عين راه يافتگي است و خود مايه ي راهنمايي تو خواهد شد . شايد مراد از بوي زلف كثرت جهاني باشد كه سرانجام تو را به وحدت رهبري خواهد كرد.

آرايه : بوي زلف رهبر تو مي شود (تشخيص )

5- گفتم خوشا به هوايي كه از نسيم صبحگاهي بر مي خيزد . پاسخ داد خوشا به نسيمي كه از كوي دلبر مي وزد. خنك در مصراع دوم ايهام تناسب دارد و دومعني از آن بر مي آيد . 1- مترادف با خوشا كه در مصراع اول به كار رفته .            2- سرد مطبوع كه مي تواند نسيم باشد.

6- گفتم كه لبت كه چون عسل شيرين است ما را در آرزوي وصال خود كشت . پاسخ داد تو شرط بندگي را به جاي آور لطف او شامل حال بنده مي شود.

خطيب رهبر مي نويسد : لب لعل نوشين تو ما را در اشتياق هلاك كرد. يار پاسخ داد تو همچنان در خدمت و طاعت بكوش زيرا لب من آيين دلجويي از خدمت گذاران را نيك مي داند . حافظ در غزل ديگري مي فرمايد :

تو بندگي چو گدايان به شرط مزد مكن           كه خواجه خود روش بنده پروري داند

لعل استعاره از لب  . لعلت ما را به آرزو كشت : تشخيص    بندگي و بنده پرور : اشتقاق و تناسب

نوش لعل : تشبيه هم دارد       لعل چون نوش (= عسل )

7- گفتم دل مهربانت كي قصد آشتي با ما دارد. گفت : اين را با كسي در ميان مگذار تا وقت آن فرا رسد.    مصراع اول : تشخيص

8- گفتم ديدي كه روزگار عشرت و شادكامي چگونه به پايان آمد . گفت : حافظ خاموش باش زيرا اين اندوه و رنج به پايان خواهد آمد .

خطيب رهبر : دم  دركش كه اندوه به پايان رسيدن روزگار عشرت نيز سپري خواهد شد و بار ديگر ايام وصال فراز آيد .

در غزل صنعت سؤال و جواب ( مناظره ) مراعات شده است .

منابع : حافظ نامه از بهاءالدين خرمشاهي صفحه 790 و حافظ خطيب رهبر صفحه 313

شعر حفظی سال دوم ( رباعیات خیام )

شعر حفظي از خيام نيشابوري :    قالب  : رباعي   قرن 5 و6    صفحه ي 78

وزن هر سه رباعي : مستفعل   ، فاعلات  ، مستفعل   فع يا (مفعول  مفاعلن مفاعيل فعل )

بحر = هزج  مثمن   اخرب  مقبوض  محذوف        نوع ادبي :       - تعليمي

رباعي اول : بيت 1- آن قصري كه جمشيد در آن جام شراب را به دست مي گرفت و مي نوشيد ، اكنون محل زاييدن آهو و استراحت گاه روباه شده است (منظور: آن كاخ پر رونق و آباد امروز ويرانه و محل زندگي وحوش شده است )

 آرايه : كنايه  1- جام گرفتن = به عيش و نوش پرداختن   2- آهو بچه كردن  و روبه آرام گرفتن      مراعات: آهو ، روباه

بيت 2 : بهرام (پادشاه ساساني) كه همواره گورخر شكار مي كرد ديدي كه چگونه عاقبت مرد . پيام : ناپايداري قدرتها و زوال مقام ها

آرايه = جناس تام   گور گور     واج آرايي گ               گور بهرام گرفت = كنايه و تشخيص

رباعي دوم :

بيت 1 : برخيز (از سستي و اندوه بيرون بيا) و غم و غصه جهان گذران و فاني را مخور / بنشين ولحظه اي را به شادماني و نشاط سپري كن .   آرايه = تضاد    برخيز و بنشين    جناس تام = گذران اول = گذرنده   و گذران دوم = بگذران . سپري كن   تضاد = غم و شادماني

بيت 2 : اگر در سرشت و طبيعت جهان وفاداري وجود داشت به مردم قبل از تو وفا مي كرد و نوبت از آنان به تو نمي رسيد.    آرايه : تشخيص مصراع اول

رباعي سوم :

بيت 1 : آنان كه در بردارنده  دانش و فضيلت و آداب شدند (يا آنان كه فضيلت و آداب همچون اقيانوسي وجودشان را در بر گرفت ) و در جمع افراد صاحب كمال همچون شمعي نورافشان ياران خود گرديدند.

بيت 2 : از اين دنياي تاريك و ناشناخته رهي بيرون نبردند (آنان نيز به حقيقتي دست نيافتند ) بلكه همه سخنانشان افسانه و خيال بافي بود و عاقبت نيز مردند.

دو بيت موقوف المعاني است   آرايه = مراعات = شب ، افسانه و خواب

شب = استعاره از دنيا   در خواب شدن كنايه از مردن      ايهام = محيط  : 1- دربردارنده     2- اقيانوس